مرتضى راوندى

491

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

بود و حاج ميرزا شفيغ تبريزى نيز عدّه‌يى ديگر را ، و دو دستهء كريم خانى و شيخى ، به جان هم افتاده بودند ، وى نيز جمعى از مردم و روحانيان را مجذوب خود ساخت و به‌نام باب امام زمان ، رهبرى جماعت را به‌عهده گرفت . اركان جهان به نظر كريم خان كريم خان ، مانند شيخ و سيّد كاظم ، اهل مطالعه بود و كتاب‌هاى زيادى نوشته و ما به قسمتى از آراء و نظريّات او قبلا اشاره كرديم . وى خود را ركن رابع و جانشين ويژهء امام زمان مىشمرد و معتقد بود : « جهان ، چهارپايه مىخواهد : خدا ، پيغمبر ، امام و جانشين ويژهء امام . . . » « 1 » كه همان ركن رابع است . درنتيجهء ظهور اين اختلاف ، بين جماعت كريم خانى و شيخى در شهرهاى مختلف ، جنگها و زدوخوردهايى به ظهور پيوست . كسروى مىنويسد : « در هفتاد ، هشتاد سال ، تبريز ميدان كشاكش اين دسته‌ها مىبود ، هر سال كه رمضان رسيدى ، هر دسته روزانه در مسجدهاى خود ، گرد آمدندى و سخنان كهن را تازه گردانيدى . كريم خانيان ، يك مسجد بيشتر نمىداشتند و سخنانشان بيش از همه ، دربارهء ولايت كريمخان و جانشينان او بودى . . . دشمنى ، ميان شيخى و كريم خانى و متشرع چندان بودى كه بيشترشان به همديگر سلام ندادندى و آمد و رفت نكردندى و دختر ندادندى و نگرفتندى . . . اين زيانى بود كه مردم از آن كشاكش مىبردند ولى از آن سو ، پيشوايان ، سود بسيار مىيافتند . . . و دارايى بسيار مىاندوختند . . . » « 2 » در همان ايّامى كه كريم خان در كرمان و ميرزا شفيع در تبريز ، عده‌يى را به دور خود جمع كرده و داعيهء رهبرى داشتند . سيّد على محمّد ، كه جوانى بيست و چند ساله بود و پايه و مايهء علمى كافى نداشت ، در شيراز خود را باب امام زمان خواند . كسروى مىنويسد : « دعوى بابى را شيخ و سيّد نيم آشكار و نيم نهان كرده بودند ، كريم خان نيز آن را در كتاب‌هاى خود مىنوشت ولى سيّد على محمّد آن را آشكار مىگفت و به رويش پافشارى نشان مىداد . . . » « 3 » اعتضاد السّلطنه مىنويسد : « پس از رحلت سيّد كاظم ، سيّد على محمّد ، با چند تن از شاگردان وى ، براى رياضت و عبادت به مسجد كوفه رفتند . سيّد 40 روز اقامت كرد ، به كلّى دماغش فاسد شد ، در نهانى مردم را به ارادت خود دعوت مىنمود و از هركس

--> ( 1 ) . بهايىگرى ، از ص 23 . ( 2 ) . همان كتاب ص 26 . ( 3 ) . بهايىگرى ، پيشين ، ص 26 .